سعدى

160

بوستان ( فارسى )

برانداخت بيچاره چندان عرق * كه شبنم بر « 1 » ارديبهشتى ورق گذر كرد بقراط بر وى سوار * بپرسيد كاين را چه افتاده كار ؟ 3290 كسى گفتش اين عابدى پارساست * كه هرگز خطايى ز دستش نخاست رود روز و شب در بيابان و كوه * ز صحبت گريزان ، ز مردم ستوه ربودست خاطرفريبى دلش * فرو رفته پاى نظر در گلش چو آيد ز خلقش ملامت به گوش * بگريد كه چند از ملامت ؟ خموش مگوى ار بنالم كه معذور نيست * كه فريادم از علتى دور نيست 3295 نه اين نقش دل مىربايد ز دست * دل آن مىربايد كه اين نقش بست شنيد اين سخن مرد كارآزماى * كهن‌سال پروردهء پخته‌راى بگفت ارچه صيت نكويى رود * نه با هركسى هرچه گويى رود نگارنده را خود همين نقش بود * كه شوريده را دل بيغما ربود ؟ چرا طفل يك‌روزه هوشش نبرد ؟ * كه در صنع ديدن چه بالغ چه خرد 3300 محقق همان بيند اندر ابل * كه در خوبرويان چين و چگل نقابيست هر سطر من زين كتيب * فرو هشته بر عارضى دلفريب معانيست در زير حرف سياه * چو در پرده معشوق و در ميغ ماه در اوراق « 2 » سعدى نگنجد ملال * كه دارد پس پرده چندين جمال مرا كاين سخنهاست مجلس‌فروز * چو آتش درو روشنايى و سوز 3305 برنجم ز خصمان اگر بر طپند * كزين آتش پارسى در تبند * * * اگر در جهان از جهان رسته‌ايست * در از خلق بر خويشتن بسته‌ايست كس از دست جور زبانها نرست * اگر خودنمايست و گر حق‌پرست اگر برپرى چون ملك ز آسمان * بدامن در آويزدت بدگمان بكوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست 3310 فراهم نشينند تردامنان * كه اين زهد خشكست و آن دام نان تو روى از پرستيدن حق مپيچ * بهل تا نگيرند خلقت به هيچ چو راضى شد از بنده يزدان پاك * گر اينها نگردند راضى چه باك ؟

--> ( 1 ) . تمام نسخه‌ها « برآرد بهشتى » است ، مگر يك نسخه كه « برآرد بهشتى » است و چون مناسب‌تر بود اختيار كرديم . ( 2 ) . اوقات .